پیش از اینکه به آیین زرتشت بپردازیم و پایگاه آتش را در این آیین

 بررسی کنیم ؛ شایسته است بدانیم که آتش در زندگی و در هستی ما ؛

 از چنان پایگاهی بر خوردار است که هیچ چیز دیگر را نمی توان با

 آن برابر گذاشت . باید بیاد داشته باشیم که آتش یکی از چهار آخشیج

 ویا عناصر چهارگانه هستی است و در میان آن چهار ؛ گرامی ترین

 آنها است ؛ می دانیم که هستی زمینی ما بسته به خورشید است و

 خورشید چیزی نیست بجز یک کوره بزرگ آتش ؛و سه آخشیج دیگر

 یعنی آب و هوا و خاک ؛ هر سه پدید آمده از همان آتش

خورشیدند .پرتو خورشید سرچشمه گرما؛ فروغ ؛ خوراکیها ؛ سوخت

 و توانمندی همه ی جانداران است ؛ خورشید درگردش روزانه خود

 در آسمان به رشد گیاهان یاری می رساند ؛زمین را گرم می کند در

 پدید آوردن باد ها دست دارد و بسیار کارهای دیگری انجام می دهد

 که همه آنها برای هستی اینجهانی ما از ارزش بسیار والایی

 برخوردارند ؛از اینرو خورشید بن مایه و بن پایه هستی زمینی ما

 شمرده می شود ؛ در ادبیات دینی زرتشتی ؛ ( آتش ) پسر اهوره مزدا

 نامیده می شود همچنانکه سپندارمذ که پاسبان زمین است ؛ دختر

 اهوره مزدا . ( بیاد داشته باشیم که فرزند خدا بودن در بسیاری از

 آیینهای کهن پیشینه دارد برای نمونه ؛ در مسیحیت عیسی مسیح، پسر

 خدا  دانسته می شود ؛ و در مصر کهن ؛ یکی از فراعنه مصر خود

 را اخناتون یعنی پسر خدا ی خورشید نامید .

آتش از دیر زمان تا کنون نماد دین شناخته شده است؛ نه تنها نزد

 ایرانیان ؛ بلکه نزد بسیاری دیگر از مردم جهان نیز چنین بوده است ؛

 و هر یک از ملتها بگونه ای آتش را ستوده و هنوزهم می ستایند؛ برای

 نمونه یونانیان درپرستشگاههای خانگی همیشه آتشی افروخته داشتند

 که شباهنگام رویش را با خاکستر می پوشاندندو هربامداد پیش از

 فراشد خورشید خاکسترها را پس می زدند و با چوبهای ویژه ی

 خوشبودو باره بر می افروختند و هرگز لاشه یا چیز های نا پاک به آن

 نزدیک نمی کردند ؛ برهمنان نیز در خانه خود هنوز هم آتشگاههای

 کوچکی دارند که شبانه روز آتش خوشبو در آنها می سوزد؛ برهمنان

 نیز مانند ایرانیان و یونانیان تنها چوبها و یا دیگر سوختنیهای خوشبو

 را نیاز آتش می کنند ؛

می توان گفت آتش از زمانی در میان آریاها ستوده شد که هنوز نامی

 از یونانی و ایرانی و هندی و اروپایی در میان نبوده است و همه این

 مردم همه با هم زیرنام آریا یک گروه ناپراکنده را تشکیل می دادند .

 آتشی که در آتشگاههای همگانی و یا آتشگاههای خانگی این مردم  

می سوخت و هنوز هم می سوزد و گرامی داشته می شود ؛ از جنس

 آتش معمولی بشمار نمی آید ؛ سرشت آن چیز دیگری است ؛ آتش

 پاکی است که جز با اجرای آیینهای ویژه افروخته نمی شود ؛ یک

 هستی مینوی است که افزون بر درخشندگی و گرما بخشی ؛ جان و

 روان و اراده و اندیشه هم دارد و کارهارا بسامان می رساند.

 رویهمرفته می توان گفت که گوهرآتش و گوهرزندگی از هم جدا

 نیستند ؛ هرجا که آتش هست زندگی هست و آنجا که آتش نیست

 نازندگی است .در اوستا بجز یسنا هات 62 بخش ویژه ای بنام آتش

 نیامده است و آتش نیایشی که؛ امروزه زرتشتیان در نمازها های

 روزانه خود می خوانند؛ بر گرفته از همین یسنا هات 62 است ؛ در

 بخشی از این سرود ؛ آتش با فروزه ی وبسیار سزاوار ستایش نامیده

 شده است . « پاک کننده  و  درمانگر  .

ایرانیان رویهمرفته به پنج گونه آتش باور داشتند ؛ در یسنا 17 از پنج

 گونه آتش نام برده می شود و به هر یک جداگانه درود فرستاده شده

 است و ترتیب آنها چنین است :

Berezisavangha 1) آذر برزی سونگهه )

Vohu Fryana 2) آذر وهوفریان )

Urvazishta 3) آذر اوروازیشت )

Vazishta 4) آذر وازیشت )

Spenishta 5) آذر سپنیشت )

در گزارش ( تفسیر) پهلوی سرشت یا ویژگی هر یک از این آتشهای

 پنج گانه بترتیب زیرآمده است :

نخست آتش برزی سونگهه ؛ و آن آتش بسیار سودمندی است که سر

 چشمه آن درآسمان دانسته شده و آتش آتشکده ها پرتویی از فروغ آن

 به شمار می آید .دوم آذر وهوفریان ؛ و آن آتش سرشتی یا غریزی

 است که در کالبد آدمی و جانور فروزان است ؛ همه ی جنبش و

 جهش زندگی مردمان و جانوران بر خاسته از این آتش است .

سوم آذر اوروازیشت ؛ و آن آتش سزاوار ستایشی است که در گیاهان

 و چوبها و رستنیها است ؛ رویش و بالش همه ی گیاهان و درختان و

 رستنیها از اوست .

چهارم آذر وازیشت ؛ آتش آسمانی است همان آذرخش جهنده ای که از

 گرز ایزد تشتر ؛ ایزد باران شراره کشیده و دیو خشکی را هلاک

 نمود .

پنجم آذر سپنیشت ؛ و آن آتشی است بسیار سزاوار ستایش که در

 سرای درخشان مینو ؛ و در پیشگاه مزدا اهورا جاودانه می سوزد .

در اینجا ؛ یعنی در گزارش پهلوی ؛ نخستین آتش و پنجمین آتش کما

 بیش همانند یکدیگرند ؛ اما در فرگرد هفدهم از کتاب بندهش که بگونه

 ی ویژه از آتش سخن به میان آمده است ؛ آتش برزی سونگهه آتشی

 است که در سرای درخشان مینو درپیشگاه اهوره مزدا فروزان است

 و آذر سپنیشت  آتشی است که در روی زمین بکارمی برند وآتش

 آتشگاهها از این آتش دانسته شده است .در اوستا امشا سپند اشا و

 هیشتا ؛ در پیوند با آتش شناخته شده وبزرگترین

خویشکاری او پرستاری از آتش است بر پایه همین پیوند است که

 زرتشتیان در روز سوم اردیبهشت ماه که جشن اردیبهشتگان است به

 آتشکده ها می روند و نیاز بجای می آورند . در اینجا باید به دو جشن

 بزرگ ایرانی در پیوند با آتش اشاره کنم ؛

یکی جشن بسیار فرخنده و شادی بخش چهارشنبه سوری که تازیان و

 تازی پرستان از آغاز یورش خود به ایران تا کنون در بر اندازی آن

 کوشیدند واما پایداری ایرانیان در پاسداری از ارزشهای فرهنگی خود

 آنان را نا کام گذاشت ؛ و دوم جشن سده ؛ که در روز دهم بهمن ماه

 هر سال برگزار می شود ؛ این جشن از زمانی آغاز شد که آدمی

 شیوه افروختن آتش را فرا گرفت .

داستان شیرین این رخداد شادی بخش چنین است که هوشنگ پیشدادی

روزی بهمراه تنی چند از یاران بکوه میروند ؛ در میانه ی راه جنبنده

 ای دراز وسیه رنگ و تیره تن وتیز تازی در برابرشان نمایان      

می شود ؛ هوشنگ پا پیش می گذارد و سنگی بسوی مار پرتاب

      می کند ؛ سنگ به سنگ دیگری بر می خورد و از بر خورداین

 دو سنگ فروغی پدیدار می گردد که هوشنگ آنرا فروغ ایزدی     

می نامد و در می یابد که در بر خورد دو سنگ می توان آتش پدید

 آورد :

بگفتا فروغی است این ایزدی/ پرستید باید اگر بخردی

شب آمد بر افروخت آتش چو کوه/ همان شاه در گرد او با گروه

یکی جشن کرد آنشب و باده خرد/ سده نام آن جشن فرخنده کرد

 

/ 1 نظر / 4 بازدید
n-n

باسلام وبلاگتان جالب است . من هم ویلاگ تاریخی دارم وعلاقمند تاریخ اگرتبادل لینک داشته باشید خوشحال می شوم .خبر دهید .باسپاس